تحولات منطقه

پیش از اینکه اینترنت و مخلفاتش بیایند و تمرکز ما را به بازی بگیرند، مقاله‌های فهرستی بلای جان رسانه‌ها بودند.

راه نجات از سیل اطلاعات امروزی/ فهرست‌ها به دادمان می‌رسند!
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

پیش از اینکه اینترنت و مخلفاتش بیایند و تمرکز ما را به بازی بگیرند، مقاله‌های فهرستی بلای جان رسانه‌ها بودند. آن‌ها با این هنر که اطلاعات را مثل لقمه‌های آماده به خورد ما می‌دادند، هم وقتمان را نمی‌گرفتند و هم اجازه نمی‌دادند مغزمان برای پیدا کردن رابطه‌ بین دو مفهوم، به زحمت بیفتد! این شیوه آن‌قدر همه‌گیر شد که حتی روزنامه‌های بزرگ و جدی هم برای اینکه زودتر کارشان را تمام کنند، تحلیل‌هایشان را به واحدهای شماره‌گذاری‌شده و تیک‌های کوچک تبدیل کردند. برای همین آن زمان، منتقدان معتقد بودند «فهرست‌ها یعنی مرگ رسانه و پایان عصر تفکر عمیق» اما حالا که دنیای دیجیتال ما را در حجم عظیمی از اطلاعات پراکنده غرق کرده گویا تنها چیزی که قرار است با نظم‌بخشی به این آشفتگی، نجات‌دهنده رسانه‌ها و بازگرداننده دوباره همان تفکر عمیق باشد همین فهرست‌ها هستند.

خرد شدن ذهن

ماجرایی که گفتیم مربوط به اوایل ۲۰۱۴ میلادی بود. ترجمان می‌نویسد: آن موقع برای پرت‌کردن حواسمان به مقاله‌های فهرستی پناه می‌بردیم. یکی از قالب‌های تازه‌ای که آن روزها در اینترنت رواج پیدا کرده بود و بیشتر هم برای جلب کلیک مخاطبان نوشته می‌شدند و تیترهایشان هم معمولاً از این دست بود: «۳۲ تصویر که باید پیش از مرگ ببینید» یا «۵۸ حقیقت که هرکدام در یک جمله ذهنتان را منفجر می‌کنند».
امروز، اما با ویدئو و ریلزهایی طرف هستیم که خیلی فراتر از مقاله‌های فهرستی، کلافمان را سر می‌برند و مثلاً اگر قبلی ما را با خلاصه‌ای روبه‌رو می‌کرد که نیازی به تمرکز نداشت، این یکی در میان سیلابی از تصویر و صدا طوری غرق‌مان می‌کند که اصلاً متوجه گذر زمان هم نباشیم چه برسد به اینکه درباره‌شان فکر کنیم. مگر غیر از این است که صفحه شخصی هرکسی در تیک‌تاک یا اینستاگرام، لبریز از کلیپ‌های کوتاهی است که بر اساس سلیقه و محبوبیت، پشت سر هم ردیف شده‌اند؟ نیویورکر از قول بردی بریکنر وود می‌نویسد: تماشای این ویدئوها، تجربه‌ای است که شباهت عجیبی به مصرف همزمان چند ماده‌ مخدر مختلف دارد. اگرچه هنوز تحقیقات علمی عمیقی درباره‌ این خرد شدن ذهن در برابر ویدئوهای کوتاه انجام نشده، اما برای فهمیدن قدرت مهارناپذیر آن‌ها، فقط کافی است چند دقیقه در این دریای بی‌پایان شنا کنید تا بفهمید چطور از چنگشان فرار نمی‌کنید.
بخش زیادی از این جذابیت به خاطر همین ناشناخته بودن است: شما هرگز نمی‌دانید ویدئو بعدی قرار است چه غافلگیری‌ای برایتان داشته باشد و همین انتظار برای یک پاداش کوچک جدید، شما را در چرخه نگه می‌دارد. جالب اینجاست که بعد از مدتی، این تکه‌های پراکنده و بی‌ربط، در ذهنمان چنان با هم قاطی می‌شوند که گویی یک نظم منطقی دارند؛ انگار چون پشت‌سرهم دیده‌ایم، حتماً باید به هم ربط داشته باشند. پس این عادت انسان به خرده‌اطلاعات فهرست‌وار و مطالب پراکنده و سطحی همیشه وجود داشته و قرار نیست از بین برود.

وسواس سلسله‌مراتب

با اینکه اومبرتو اکو، فیلسوف و نویسنده‌ باهوش ایتالیایی، در سال ۲۰۰۹ معتقد بود فهرست‌ها بخشی جدانشدنی از روح هنر و ادبیات هستند و فهرست کردن راهی برای مهار بی‌نهایت و ایجاد نوعی نظم است؛ اما به نظر می‌رسد مقاله‌های فهرستی و ویدئوهای کوتاه، هر دو با این ترفند که فقط یک ذره از وقتمان را بگیرند ما را گول می‌زنند و وقتی توی این تله می‌افتیم، تازه متوجه می‌شویم چه ساعت‌هایی را از دست داده‌ایم و مغزمان چطور از کار افتاده است.
بااین‌حال، شاید جایگزین‌شدن مقاله‌های فهرستی فرساینده با ویدئوهای کوتاه به‌همان‌اندازه فرساینده، دست‌کم یک پیامد مثبت داشته باشد.
آن هم اینکه وقتی فهرست‌های ساده و معمولی، دیگر نمی‌توانند جلو سیل اطلاعات را بگیرند، میل به نظم‌دادن و اولویت‌بندی اطلاعات بالا می‌رود. درنتیجه اکنون به جای آن فهرست‌ها یا لیست‌های ساده برای هر چیزی یک فهرست بهترین‌ها وجود دارد؛ از آهنگ‌های جدید و کتاب‌های پیشنهادی گرفته تا فیلم‌های هیجان‌انگیز و سریال‌های خفن تاریخی. البته این رتبه‌بندی‌ها، حواشی هم زیاد دارد.
مثلاً سال‌ها پیش، ویلیام گس (همان رمان‌نویس آمریکایی) از یک چیزی به اسم «وسواس سلسله‌مراتب» حرف می‌زد؛ یعنی همان میل عجیبی که موجب می‌شود ما مدام همه چیز را با هم مقایسه کنیم و بخواهیم همه را از بهترین تا بدترین ردیف کنیم. درست است که این کار بخشی از ذات ماست و ما از بچگی یاد گرفته‌ایم بین دو گزینه، یکی را انتخاب کنیم و به آن امتیاز بدهیم، اما مشکل اینجاست که در عصر اینترنت، حجم انتخاب‌ها آن‌قدر زیاد شده که دیگر تشخیص یک اثر واقعاً باارزش از یک چیز معمولی، واقعاً سخت است. آدم دلش می‌خواهد کسی بیاید و برایش اولویت‌بندی کند تا کمتر گیج شود. بعداً رسانه‌ها و مؤسسات فرهنگی، این فرصت طلایی را غنیمت شمردند.
همین امسال روزنامه‌ پرطرف‌دار «نیویورک تایمز» چنان رتبه‌بندی‌های بزرگی در موضوعات مختلف راه انداخته که همه را به وجد آورده؛ معمولاً طبیعی است وقتی این فهرست‌ها منتشر می‌شوند، یک عده از انتخاب‌ها شاد باشند و یک عده دیگر هم از اینکه محبوبشان حذف شده، جوری عصبانی شوند که انگار به آن‌ها توهین شخصی شده است.
البته «نیویورک تایمز» برای اینکه ثابت کند این کارها را همین‌طوری و الکی انجام نمی‌دهد، یک سردبیر مخصوص استخدام کرده تا بر این فهرست‌ها نظارت کند. آن‌ها هم ادعا می‌کنند همه چیز بر پایه تحلیل دقیق و نظر کارشناسان است و هدفشان فقط این است که کمی بحث و گفت‌وگو راه بیندازند؛ اما خودمانیم افزایش بازدید و جذب اشتراک هم قطعاً یکی از آن بخش‌های پنهان این کار است.

ابزار مرتب کردن

شان فنسی از مدیران شبکه رینگر (پلتفرم تخصصی موسیقی) می‌گوید: یک لیست یا فهرست درست و حسابی، باید بتواند مخاطب را تکان بدهد. اگر قرار باشد همه در مورد یک فیلم یا کتاب، مثل ربات‌ها با هم هم‌عقیده باشیم که دیگر هیجانی ندارد و بدتر حتی گفت‌وگویی هم شکل نمی‌گیرد تا به عمق موضوع برسیم. این مسئله موجب شده دوران سلطه‌ منتقدان تمام شود و مثلاً دیگر لازم نباشد ساعت‌ها منتظر یک منتقد اتوکشیده کت‌وشلواری بمانیم تا به ما بگوید چه چیزی خوب است یا بد. حالا پلتفرم‌هایی مثل «لترباکسد» یا «گودریدز» به هر کسی اجازه می‌دهند که خودش رئیس باشد و برای هر چیزی که می‌بیند یا می‌شنود، یک امتیاز خودسرانه بدهد. حتی گاهی این لیست‌های دست‌ساز مردمی، چنان جانی می‌گیرند که می‌توانند بازار کتاب یا فیلمی را تکان بدهند.
ولی مراقب باشید که این آزادی عملی که گفتیم روی دیگری هم دارد و مثلاً احتمال دارد یک نقد عمیق و حرفه‌ای، تبدیل شود به یک امتیاز الکی؛ چون وقتی همه شروع می‌کنند به امتیاز دادن، مرز بین یک تحلیل دقیق و یک نظر گذرا و سطحی، از بین می‌رود و آن نقد هنری که قرار بود مثل یک جراح، لایه‌های زیرین اثر را کالبدشکافی کند، حالا دیگر تبدیل شده به یک لایک یا دو کلمه‌ ساده که تازه آن هم فقط برای این نوشته شده که در گوگل دیده شود.
بنابراین کل حرفمان این است که فهرست‌ها ابزاری‌اند برای اینکه این دنیای شلوغ و سردرگم را کمی مرتب‌تر کنیم. اما در کنارش یادمان باشد که به قول بردی بریکنر وود یک فهرست خوب، باید با مداد نوشته شود تا همیشه راه برای اینکه چیزی به آن اضافه یا از آن پاک کنیم و یا اجازه بدهیم کشف‌های تازه، جای خالی آن را پر کنند، باز باشد.
پس به‌جای اینکه سر «کی رتبه اول است یا دوم»، چرا فلان چیز انتخاب نشد و... با هم دعوا کنیم، بیشتر به این فکر کنیم که هنوز کلی چیز برای دیدن، شنیدن و عاشق شدن در این دنیا وجود دارد که هنوز برای خودمان فهرست نکرده‌ایم.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha